توی مراسم و مهمانی ها به محض اینكه اعلام رفتن كنیم، خداحافظی ها از همون كف زمین كه نشسته ایم شروع می شود و تا چشم كار می كند، تا جایی كه همدیگر را اندازه یك مورچه می بینیم، ادامه پیدا می كند:
خب احمد آقا ، صغرا خانم! خیلی زحمت دادیم با اجازه تون از حضورتون مرخص می شیم. با گفتن یه همچین جمله تراژدی و سریال اوشین وار خداحافظی شروع می شه. بیشتر از چهل بار توی خونه یارو خداحافظی می كنیم. حالا حساب كنید مثلا 6 نفر آدم اومدن مهمونی و حالا دارن می رن بیرون. به طور مستمر و بی وقفه همه می گن: «خداحافظ» و صاحب خونه بدبخت، پس از كلی پذیرایی و دولا و راست شدن حالا باید به اتفاق اهل و عیال به دنبال مهمان ها مستمراً جواب خداحافظی آنها را بدهند: «خداحافظ ، خداحافظ ، خداحافظ ، قربون شما ، خداحافظ ، خداحافظ ، ببخشید بد گذشت، خداحافظ ، خداحافظ ...»
حالا اومدن دم در: « ... خب اصغر آقا ببخشید مزاحم شدیم ، تو رو خدا شما هم یه شب تشریف بیارین. خداحافظ ، خداحافظ ، سلام برسونین ، خداحافظ ، خداحافظ .
توی این دست اگر تعداد خانم ها از دو نفر بیشتر باشد كه دیگر واویلاست. تازه دم در خونه یادشون می افته دستور پختن قورمه سبزی و رنگ موها و آخرین خریدها و جدیدترین دكوراسیون را به هم بگویند و در تمام این مدت صدای دلنشین «خداحافظ ، خداحافظ» سلسله وار به گوش می رسد.
حالا همه سوار ماشین شدن و سرنشینان از چهار طرف ماشین تا كمر بیرون اومدن و دارن دست تكون می دن:«خداحافظ ، خداحافظ ، خداحافظ » راننده هم برای عرض ارادت اون موقع شب 5 تا 6 بوق به معنی «خداحافظ» برای مستقبلین می زند. حالا دیگه ماشین رسیده ته كوچه و این بار دیگه فریاد می زنن: «خداحافظ ، خداحافظ ، خداحافظ»!
آخه یكی نیست بگه مگه می خواین برین كش قبرستون كه دل نمی كنین از هم!؟
تازه فردا ساعت 11 صبح یكی از خانم هایی كه دیشب مهمون بوده زنگ می زنه به صغرا خانم و می گه:«صغرا جون ممنون بخاطر پذیرایی دیشب؛ والله زنگ زدم بگم دیشب این بچه ها حواسم را پرت كردن یادم رفت ازت خداحافظی كنم.
پ.ن۱:دلم اپ خواست خواستم یه اپی کرده باشم!!![]()
پ.ن۲:جدیدا لینک کردن هم زوریست؟
اخه نمیدانم تو اگه از وبه یکی خوشت میاد چرا به اون بدبخت هی گیر میدی که منو لینک کن!!اگه تو خوشت اومده لینکتو بکن!!![]()
پ.ن۳:چرابعضی ها اینقدر به نظر دادن اهمیت میدن؟(این یه حس درونی بود)![]()
پ.ن۴:فرمایش دیگری نیس!![]()
پ.ن۵<خیییلییی مممممنووونننم!!(طنز مرد هزار چهره)![]()
پ.ن۶:خواستیم یه چیزی گفته باشیم!(پ.ن۵رو گفتم)![]()
امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند
کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق
خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب
لباسي که مي خواستي بپوشي.
وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که
بايستي و به من بگويي:سلام؛اما
تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک
صندلي بنشيني. بعد ديدمت
که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت
تلفن کردي تا از آخرين شايعات
ا خبر شوي. تمام روز با صبوري منتظر بودم.با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با
من حرف بزني.متوجه شدم
قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به
سوي من خم نکردي. تو به
خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون
را روشن کردي.نمي دانم
تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي
آن مي گذراني؛ در حالي که
درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو
در حالي که تلويزيون را نگاه
مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد از
آن که به اعضاي خوانواده ات
شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد.احتمالاً متوجه نشدي که من
هميشه در کنارت و براي کمک به
تو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با
ديگران صبور باشي.من آنقدر دوستت
دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد.
خيلي سخت است که يک مکالمه
يک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز
کمي هم به من وقت بدهي.
آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟ اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت
دارم. روز خوبي داشته باشي...
دوست و دوستدارت:خدا
پ.ن۱:از خودم خجالت کشیدم وقتی اینو خوندم!دیگه از روزی که اینو خوندم هیچ وقت حرف زدن با خدا، تشکر کردن ازش یادم نرفت گفتم برای شما هم بذارم شاید فرجی شه.
(با شخص خاصی نبودم کسی ناراحت نشه)
پ.ن۲:زهرا اینجا تو وبه دوستان زده تو ۱۹ ساعت قبل اپ کردی ولی خبری نیس!نمیدونم چه شه؟!!![]()
خداوندا، به خوبی می دانم که تو زیباترین و پیشرفته ترینOperation System (os) را بر پیکره ام Install نموده ای از تو میخواهم آنرا به قوی ترین Antivirus که همانا تقوی الهی است مجهز نمایی تا به سادگی توانایی Delet نمودن انواع Virus های شیاطین را داشته باشم.
پروردگارا، اشتباهات مرا Ignor ، و خوبی هایم را Save کن.
الهی، Hard زندگی ام را Drive به Drive و Folder به Folder گشته ام و هیچ جز معصیت نیافته ام. از دریای بیکران فضلت بیش از آنچه لایق آنم Copy و در جای جای My Computer زندگی ام Paste کن.
ای معبود من، هر بار که نمازی تازه بر صفحه ی قلبم Setup می شود خود به خود Restart می شوم تا پاک تر و قوی تر از گذشته ادامه دهم.
خدایا، به من لیاقت Connect شدن به درگاه ملکوتیت را عطا فرما، هرچند می دانم network تو که username & password آن اعتقاد به اصول دین توست هیچگاه پیغام Number Busy نمی دهد.
بار الهی، Control Panel سرنوشتم را لحظه ای به خود وامگذار و مرا در انتخاب تک تک گزینه های Propertise همراه و یاور باش.
... و در آخر ای ستار العیوب، از تو می خواهم قبل از اینکه مرا Shut down کنی، File های Infect مرا Clear نمایی و حتی دستور Empty Recycle Bin را نیز اجرا کنی تا با خاطری آسوده و قلبی صاف و سفید به سویت بشتابم.
ناگهان همسايه حرف او را قطع كرد وگفت : «قبل از اينكه تعريف كنى، بگو آيا حرفت را از ميان آن سه صافى گذراندهاى يا نه؟» - پرسید:«كدام سه صافى؟»
همسايهام گفت: «اول از ميان صافى واقعيت. آيا مطمئنى چيزى كه تعريف ميكنى، واقعيت دارد ؟» - جواب داد«نه. من فقط آن را شنيدم. شخصى آن را برايم تعريف كرده است.»
همسايهام سرى تكان داد و گفت: «بنابراین آیا آن را از ميان صافى دوم ...يعنى صافى شادى گذراندهاى؟ مسلماً چيزى كه ميخواهى تعريف كنى، حتى اگر واقعيت نداشته باشد، باعث خوشحالىام ميشود؟»
جواب داد «دوست عزيز، فكر نكنم تو را خوشحال كند.»
- «بسيارخوب، پس اگر مرا خوشحال هم نميكند، حتماً از صافى سوم، يعنى صافى فايده، ردشدهاست. آيا چيزى كه ميخواهي تعريف كنى، برايم مفيد است و به دردم ميخورد؟» -
جواب داد :«نه، به هيچ وجه!»
همسايهام گفت: «پس اگر اين حرف، نه واقعيت دارد، نه خوشحالكننده است و نه مفيد، آن را پيش خود نگه دار و سعى كن خودت هم زود فراموشش كنى...».
همین چند دقیقست که بازی ایران با کره جنوبی به پایان رسیده و ایران هم حذف شد..........
نمی دونم........بازی ایران بگیر نگیر داره بعضی موقع ها خوب بازی می کنه بعضی موقع ها هم یه کارایی می کنن اصلا بعیده ازشون.....![]()
الکی چقد ما حرص خوردیم...
چقد دعا کردیم...
اخر سرم باخت...
اههههههههههه.......
اگه این مهدوی کیا و خطیبی گند نزده بودن پنالتیو الان وضع این جوری نبود.....![]()
به نظر من تو این بازی ها همین ۴ تا بازی نکونام از همه بهتر بازی کرد......![]()
اون یکی علی کریمی هم که بابا اصلا تعطیله.....![]()
ولی نه مثل اینکه قلعه مرغی(![]()
)بهش گفته بوده که نباید تک روی کنه و دریپ کنه......حالا نه اینکه ما دسته جمعی چه گلی به سرمون می زنیم یکی هم بازیش خوبه می تونه گل بزنه نباید تک روی کنه.....![]()
حالا خوبه ما تو کلاسه مون کره ای نداریم....که ابرو ریزی بشه![]()
ولی ما یه چینی داریم تو کلاسه مون که وقتی ایران با چین بازی داشت و ما هم مساوی کردیم با چین ابروریزی نشد....![]()
خب این از این.....![]()
ولی خداییش سره این بازی چقد حرص خوردمااااااااااااا![]()
![]()
خب تا اپ بعدی.........
بای..............بای.................![]()
![]()
خب این اپم یه کوچولو با بقیه ی اپام فرق فوکوله......
من باید بگم که تو ورزشا تنیس رو خیلی دوست دارم..
اگه هزار ساعت هم بشینم تنیس نگاه کنم خسته نمی شم...
خب برم سره اصل مطلب
تو این مسابقات wimbledon چیزه خیلی عجیبی که اتفاق افتاد این بود که henin از دوره مسابقات حذفید و به مرحله ی نهایی نرسید...
بعد تو مسابقه ی فیناله زنان ولیامز اول شد....
تو مسابقه ی فیناله مردان که خیلی قشنگ بود
roger federer با rafael nadal بازی داشت که مثله مسابقات roland garros شد.
اخره بازی roger federer توانست با نتیجه ی :
6 2 7 4 7 roger federer
2 6 6 6 6 rafael nadal
بازی رو به اتمام برسونه.....
من تعجبم از اینه که چطوری federer تونست در عرض ایکی ثانیه بره لباس عوض کنه و کت شلوار بپوشه.....ولی خدایی که کت شلوار خیلی بهش میاد و خوش تیپترش می کنه..![]()
خیلی بازی قشنگ و طولانی ای بود چون 5 ست بازی کردن.....
چند تا عکس از بازیشون براتون می ذارم....
اگه خواستین ببینین رو ادامه مطلب کلیک کنین.....
ادامه مطلب
من اومدم!!!!!!(خب شما چیکار کنید!!!!؟)
من اومدم با یه سری مطالبه طنز گونه
نمی دونم از نظر گرامری درست بود یا نه!
راستی گفتم می خوام برم کلاس زبان!!!!ولی مثله اینکه اول به جای کلاس زبان فرانسه باید برم کلاس زبان فارسی!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خب اینم مطالب ها نههههههههه مطلب هااااااا بله!!اوهوم!![]()
![]()
![]()
نیشتو ببند و ساکت شو!!!![]()
بی تربیت!
به يه ترکه ميگن تو چرا ريش نداري ميگه اخه من به مامانم رفتم
ترکه تراول يک ميليارد توماني از روي زمين پيدا ميکنه ميگه يعني خوشبخت شدم؟بعد تراول رو ميندازه زمين ميگه ما از اين شانسا نداريم
مردهاي مجرد کمتر از مردهاي متاهل عمر مي کنند. اما مردهاي متاهل بسيار بيشتر از مردهاي مجرد آرزوي مرگ مي کنند
ضد حال يعني : بري عروسي زنونه ، مردونه باشه ...... روزه کنکور خواب بموني ....... سربازي بيوفتي لبه مرز ........ وقتي داري با يکي اشنا مي شي ( چت ) و کار به شماره ميرسه ، کارتت تموم بشه ....... ضد حال يعني با نمره 75/9 افتادن ....... وقتي تو ماشين داري افه مياي ، خاموش کني ....... ضد حال يعني وقتي با دوست دختر دومت ميري بيرون ، دوست دختر اولتو ببيني با دوست پسر دومش
مرد به سرعت به خانه امد و فریاد زد عزیزم ساکتو ببند .من همین الان ۱۰ میلیون دلار برنده شدم . زن : ساکها رو برای ساحل ببندم یا کوه . مرد : مهم نیست فقط ساکتو ببندو از جلو چشام دور شو
.
.
.
.
خب همینااااا!
خوشتون اومد؟؟؟؟؟
در هر صورت اصلا برام مهم نیست!!![]()
فعلا!!!![]()
![]()
سلام خوبین؟![]()
یه اپ با حال اوقات فراغت رهبران جهان جالبه نه؟
ادم خوبه بدونه اینا تو اوقات فراغتشون چی کار می کنند.
اگه دوست دارین پس بخونید!
بای![]()
![]()
.
.
.
.
.
.
اوقات فراغت رهبران جهان!
فکر میکنید مشهورترین و تاثيرگذارترين رهبران جهان اوقات فراغت خود را چگونه میگذرانند؟ اگر تصور میکنید آنها آنقدر مشغله داشتند و دارند که وقت آزادی برای رسیدن به علایق خودشان ندارند، سخت در اشتباهید. باور ندارید، مطلب زیر را بخوانید.
چهگوارا
شغل اصلی چهگوارا، مبارز مشهور آرژانتيني طبابت بود و بیشتر اوقات خود را در مراکز خيريه و جزامخانهها به بيماران کمک ميکرد.
ناصرالدين شاه قاجار
ناصرالدين شاه قاجار بسیار علاقمند بود انسانی مدرن و به روز به نظر بیاید. او عاشق عکاسي بود!
فيدل کاسترو
فيدل کاسترو ، رهبر کوبا همچون ديگر هموطنانش، علاقه وافري به سيگار برگ داشت. اين سيگار يکي از علايق مهم قشر کارگر در کوبا است.البته او به خاطر بدآموزي مصرف سيگار، چنديست که اين عمل را ترک کرده!
جان اف کندي
بزرگترین تفریح جان اف کندي، چهره محبوب مردم آمريکا، دریانوردي بود.
توني بلر
توني بلرنخستوزیر انگليس، در نواختن گيتار الکتريکي مهارت دارد. او قبل از رسيدن به مقام نخست وزيري به اجراي کنسرت میپرداخت.
کلينتون
کلينتون يک نوازنده متبحر ساکسيفون است. او سالها به نواختن اين ساز به همراه بزرگان موسيقي پرداخته است.
ولاديمير پوتين
ولاديمير پوتين رئيس جمهور وقت روسيه، يک رزميکار تمام عيار است. او کمربند سياه دارد و همچنان به تمرين ميپردازد.
کارتر
يکي از علايق مردم آمریکا ساخت خانههاي چوبي است؛ خانههاي ويلايي يک طبقه که به طور کامل از چوب ساخته ميشوند.
جرج بوش (پدر)
جرج بوش (پدر) مزرعه بزرگي در تگزاس دارد که اوقات فراغت خود را در آن ميگذراند، البته ماهيگيري هم جزو علايق اصلي اوست که حتي در زمان شديدترين درگيريهاي بين المللي فراموش نميشد.!
بوش (پسر)
بوش (پسر) از زمان جواني به خلباني علاقه داشت و وقت آزاد خود را به سیر و پرواز در آسمان میپرداخت.
رونالد ريگان
رونالد ريگان ريس جمهور اسبق آمريکا، قبل از رسيدن به مقام رياست کشورش، هنرپيشه اي معروف بود که اين شهرت باعث شد گوي سبقت را از کانديداي ديگر بربايد.
ملکه اليزابت
جمع آوري مجموعههاي گوناگون در خانوادههاي سلطنتي بريتانيا بسيار معمول است.
فيلم شرک رو حتما ديدين ..اون غول
خلق اين هيبت و قيافه آيا تخيلي بوده يا واقعي؟؟بد نيست بدونين شخصي با اين مشخصات ظاهري وجود داشته و خلق قيافه شرک با الهام از ظاهر اين آقا بوده ...
ماوريک تيلت که در سال 1903 به دنيا اومده و در سال 1954 هم از دنيا رفته ...
يه کشتي گير حرفه اي بود..اونم در نخستين سال هايي که ورزش به عنوان يک سرگرمي نيز شناخته شده بود .
او متولد فرانسه.بسيار باهوش و به چهارده زبان دنيا مي توانسته صحبت کنه..به شعر و تجارت هم علاقه بسيار داشته ...
در دهه بيستم زندگيش گرفتار بيماري نادر آکرو مگالي شد که باعث رشد ناهنجار استخوان هايش شد و کل اندامش را در بر گرفت که برايش رنج و عداب زيادي به همراه داشت و مورد بي مهري مردم قرار گرفت به طوري که مجبور به ترک محل زندگيش که بسيار به اونجا علاقه داشت .گرديد .
سلام خوبید؟
ببینین من که شاخ در اوردم اخه تا به حال ندیده بودم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ولی سیاهه هم قشنگه هاااا!!
ولی من دلم واسه سیاهه می سوزه چون وقتی بزرگ بشن خب حسودیش میشه به سفیده!!
حالا این تصور منه شایدم این جوری نشه حالا:D خب همین منبرم دیگه
بای:X

اتفاق نادري كه احتمال رخ دادن آن ۱ در ۱۰۰۰۰۰۰ است

har sal too holand ye marasemi bar gozar mishe ke kheli jaleb va ghashange
chon baziaz mardom ro mashinashon gol mizaran va tazeen mikonan
badesh sheklakaye motefavet valy hamash ba gol poshideh shodeh hastan
bad ma diroz rafteh bodim holamd(sasenaym _albateh emlash injorii nist valy injorii khondeh mishe)l
bad man chand ta ax geereftam ke age mikhayn bebinin ro edameh matlab clik konin!
ta up badii bye![]()
![]()
ادامه مطلب
فرشتهها وجود دارن، اما بعضي وقتها چون بال ندارن، ما بهشون ميگيم دوست . خوبي دوست من؟![]()
تركه يه مگس ميگيره, بش ميگه بپر..مگسه ميپره. مگس رو ميگره يه بالشو ميكنه, بش ميگه بپر..مگس به زور ميپره. باز مگس رو ميگيره اون يكي بالشم ميكنه, بش ميگه حالا بپر..مگسه نيمپره. بعد تركه ميگه حالا ما نتيجه ميگيريم كه وقتي بالهاي مگس رو بكنيم . مگس كر ميشه![]()
پليس بين الملل اعلام كرده: نشان مخصوص حاكم بزرگ ميتي كومان توسط قزوينيها سرقت شده. مواظب باشيد احترام نگذاريد ![]()
به تركه ميگن :بزرگترين آرزوت چيه؟ ميگه:هيچوقت روز نشه ، ميپرسن چرا؟ ميگه آخه هركي مي خواد جوك بگه اول ميگه (يه روز يه تركه ![]()
مادره به بچش ميگه : مي دونم موهاي خواهرت رو كشيدي شيطونه گولت زد بچه ميگه: آره ولي لگدي كه تو دلش زدم ابتكار خودم بود ![]()
دوستان این مطلب قشنگ بود؟......................................................فشنگ بود
(زهرا باحال بود نه؟؟)
راستی من چون از این به بعد سعیمو میخوام بکنم که هر روز اپ کنم و حوصله هم ندارم بیام و به تک تک وبلاگ ها بگم ۳ ساعت که بیاین من اپ کردم
پس اگه می خواین با خبر بشین هر موقع رفتین سر وبلاگه خودتون یه سر هم به وبلاگ من بزنید.![]()
با تشکر یگانه.![]()


این کاملا جدی است و اگر درست انتخاب کنید واقعیت را در مورد شما بیان می کند.![]()
![]()
خياروهلو و سيب جلوي شماست
. بين اين 3 ميوه کدام را انتخاب مي کنيد؟
(تمرکز کنيد
و
جواب را در ذهن خود نگه داريد. حال ويژگيهاي شخصيّت خود را مطابق جوابتان در بايين صفحه بيابيد.) . .
.............
.............
.............
. جواب: اگر هلو را انتخاب کرديد مشخص مي شود شما فردي هستيد که هلو دوست دارد!
اگر سيب را انتخاب کرديد مشخص مي شود شما فردي هستيد که سيب دوست دارد!
اگر خيار را انتخاب کرديد مشخص مي شود شما فردي هستيد که خيار دوست دارد![]()
![]()
تا اپ بعدی بای
من پوتين دارم
ديگه تو راه مدرسه پاهام يخ نمي کنه
ديگه مجبور نيستم
هر چند متر يکبار
کتونياي کهنه ام رو در بيارم و
آبش رو خالي کنم
نمي دوني چقدر کيف داره
وااااااي خدا
تو گل و شل هاي بارون زده جاده
تو راه مدرسه و خونه
بدو بدو کني و پات خيس نشه
تازه اشم ، مريم کدخدا اينا
ديگه مسخرم نمي کنه
با اون پوتيناي زشت خارجيش
سميه رو دوست دارم
اونم فقط کتوني داره
امروز پوتينامو دادم بپوشه و
تو حياط مدرسه بدوه
اسمشونو ميزارم ارکيده
گلي که مامانم سر خاک بابا ميگذاره
بابا جون جات خالي
اين پنجشنبه با پوتينهاي نو ميام سر خاکت
عصري که مي رسم خونه
با کرباس کهنه آقاجون
حسابي تميزشون مي کنم
دلم نمي خواد حتي
يه لکه گلم روش بمونه
اما
ميدوني چيه ؟
ارکيده ، با تو ام ...
چرا مامان زودتر ميره سر زمين
شب که مياد دير مياد ؟
چرا هرشب جوراباش رو ميندازه رو بخاري ؟
ارکيده جونم .... ؟!
اين قطره بارون کي نشست روت ؟
مامان چرا چشماش خيسه ؟
چرا پاهاش خيسه ؟
ارکيده ..... ؟
وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .
به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم ".
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :"متشکرم " .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت :"قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه


